تبليغاتX
# ای آدما, یکم آدم باشید #
 
# ای آدما, یکم آدم باشید #
 
 
اشتباهی که همه عمر پشیمانم از آن××× اعتمادیست که بر مردم دنیا کردم
 
       خدایا من در کلبه حقیرانه خود چیزی را دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری

من چون تویی دارم

تو چون خودی نداری

 

آزاردهنده ترین احساسی که نسبت به یه نفر میشه داشت احساس تنفر همراه با ترحمه. وقتی بین دل و انسانیت تضاد ایجاد میشه

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 2:9  توسط هیچکس  | 
یدونه شعر خیلی خیلی خیلی باحال برای محاکمه حاجی فیروز براتون پیدا کردم که دلم نیومد نزارم آخه خیلی باحاله البته کمم تیکه نداره ولی حتما بخونید تو ادامه مطلب هستش ...

            

دیشب داشتم تو گورستان عشق قدم میزدم

 خيلي تعجب کردم تا چشم کار مي کرد قبر بود . پيش خودم گفتم يعني اين قدر قلب

شکسته وجود داره ؟؟ همين طور که مي رفتم متوجه يک دل شدم انگار تازه خاک شده بود .

جلو رفتم و ديدم روي سنگ قبر چند تا برگ افتاده کنار قبر نشستم و براش دعا کردم

 وقتي برگ ها را کنار زدم ديدم .... اون دل همون کسي بود که باعث شده بود دل من خيلي

پيش ها بميره!!!..

 

به بازار سياه رفتم براي خريدن عشق ولي در ابتداي ورودم روي كاغذي خواندم در غرفه   

هوس بازان عشق را به حراج گذاشته اند به قيمت نابودي پاك بازان!...

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 1:38  توسط هیچکس  | 
۱.در مقابل همه چیز میتوان مقاومت کرد جز در مقابل نیکی و خوبی (روسو)

۲.اگر از یه خر بوس کنی بهتر از اینه که  یه بوس خرت کنه(مثل چینی)

۳.می گن شمشیر تیز همه چیزو دو تا می کنه بنازم که شمشیر عشق دو تا رو یکی می کنه

 

جلسه محاكمه عشق بود

 و عقل قاضی ، و عشق محكوم ....

 به دلیل تبعيد به دورترين نقطه مغز يعنی فراموشی ، قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع كرد به طرفداری از عشق ، آهای چشم مگر تو نبودی كه هر روز آرزوی دیدن چهره زیبایش را داشتی ، ای گوش مگر تو نبودس كه در آرزوی شنيدن صدايش بودی وشما پاها كه هميشه رفتن به سويش بوديد حالا چرا اينچنين با او مخالفيد ؟
همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند ، تنها عقل و قلب در جلسه ماندند عقل گفت: ديدی قلب همه از عشق بی زارند ، ولی متحيرم با وجودی كه عشق بيشتر از همه تورا آزرده چرا هنوز از او حمايت ميكنی !؟ قلب ناليد و گفت: من با وجود عشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتی هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند و

 

فقط با عشق ميتوانم يك قلبی واقعی باشم .

 

 

 |+| نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 14:24  توسط هیچکس  | 
 
  بالا