تبليغاتX
# ای آدما, یکم آدم باشید # - روزی
 
# ای آدما, یکم آدم باشید #
 
 
اشتباهی که همه عمر پشیمانم از آن××× اعتمادیست که بر مردم دنیا کردم
 

روزی قسمت بود.خدا هستي را قسمت مي کرد.خدا گفت:چيزي از من
 بخواهيد؛هر چه که باشد،شما را خواهم داد.سهمتان را از هستي طلب کنيد؛زيرا خدا بسيار بخشنده است.
و هر که آمد چيزي خواست.يکي بالي براي پريدن ديگري پايي براي دويدن.يکي جثه اي بزرگ خواست و آن يکي چشماني تيز.يکي دريا را انتخاب کرد و يکي آسمان را.
در اين ميان کرمي کوچک جلو آمد و به خدا گفت:خدايا! من چيز زيادي از اين هستي نمي خواهم.نه چشماني تيز و نه جثه اي بزرگ.
نه بالي و نه پايي،نه آسمان و نه دريا؛تنها کمي از خودت،تنها کمي از خودت به من بده.
و خدا کمي نور به او داد.
نام او کرم شب تاب شد.
خدا گفت:آن که نوري با خود دارد،بزرگ است.حتي اگر به قدر ذره اي باشد.تو حالا همان خورشيدي که گاهي زير برگي کوچک پنهان مي شوي.و رو به ديگران گفت:کاش مي دانستيد که اين کرم کوچک،بهترين را خواست؛زيرا که

 از خدا جز خدا نبايد خواست .


*****
هزاران سال است که او مي تابد.روي دامن هستي مي تابد.وقتي ستاره اي نيست،چراغ کرم شب تاب روشن است و کسي نمي داند که اين همان چراغي است که روزي خدا آن را به کرمي کوچک بخشيده

 |+| نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 19:40  توسط هیچکس  | 
 
  بالا